یادداشت

نظم جدید جهانی و فرصت تاریخی برای ایران

آینده کشورها را نه فقط نتایج میدان ‌های تقابل بلکه توانایی آنها برای ساختن آینده پس از بحرانها رقم می زند. رئیس مرکز تجارت جهانی ایران و رئیس شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی و بخش خصوصی طی یادداشتی، ضمن تأکید بر پایان دوران تک ‌قطبی آمریکا، یادآور شد که امروز دیگر بسیاری از تصمیم‌ های مهم جهان صرفاً در واشنگتن اتخاذ نمی‌شود. پکن، مسکو، دهلی‌نو، تهران،آنکارا و دیگر بازیگران منطقه‌ای هر یک در حوزه نفوذ خود بر معادلات و روند بین‌المللی اثر میگذارند.

محمدرضا سبزعلیپور؛ رئیس مرکز تجارت جهانی ایران و رئیس شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی و بخش خصوصی

جنگ اخیر و نشانه‌های گذار از نظم تک ‌قطبی؛ آیا جهان وارد عصر جدیدی از موازنه قدرت شده است؟

تحولات پرشتاب نظام بین‌الملل در سال‌های اخیر، بیش از هر زمان دیگری این واقعیت را آشکار ساخته است که جهان در آستانه یک بازآرایی ژئوپلیتیکی قرار دارد. اگر پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده بعنوان قدرت مسلط نظام بین‌الملل شناخته می‌شد و بسیاری از تحلیلگران از « دوران تک ‌قطبی آمریکا» سخن می‌گفتند، امروز نشانه‌های متعددی حکایت از آن دارد که آن نظم در حال تغییر است.

جنگ اخیر میان ایران با اسرائیل و آمریکا، صرف‌ نظر از برداشت‌های متفاوت درباره نتایج آن، یک پیام مهم برای ناظران روابط بین‌الملل داشت: دوران اِعمال کم ‌هزینه قدرت از سوی آمریکا نسبت به دهه‌های گذشته با محدودیت‌های بیشتری روبه‌رو شده است.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن جایگاه و قدرت آمریکا نیست. این کشور همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان، یکی از بزرگترین اقتصادهای دنیا، پیشتاز در بسیاری از فناوری‌‌های راهبردی و دارای شبکه گسترده‌ای از متحدان بین‌المللی است اما تفاوت اساسی امروز با سه دهه گذشته در آن است که واشنگتن دیگر همان آزادی عمل سابق را برای شکل‌دهی یک‌ جانبه به تحولات بین‌المللی در اختیار ندارد.

واقعیت آن است که قدرت آمریکا بیش از آنکه دچار فروپاشی شده باشد، با « فرسایش نسبی» مواجه شده است؛ فرسایشی که حاصل مجموعه‌ای از عوامل از جمله ظهور قدرت اقتصادی چین، بازگشت روسیه به عرصه رقابت‌های ژئوپلیتیکی، گسترش نقش قدرت‌های منطقه‌ای، افزایش هزینه مداخلات نظامی و تغییر ماهیت جنگها و فناوری‌های نوین است.

در این میان، جنگ اخیر آمریکا با ایران را می‌توان یکی از نشانه‌های این روند دانست. صرف اینکه یک قدرت منطقه‌ای بتواند در برابر فشارهای نظامی و سیاسی گسترده مقاومت کند و هزینه‌های قابل توجهی بر طرف مقابل تحمیل شود، نشان می‌دهد که موازنه قدرت در منطقه غرب آسیا نسبت به گذشته دستخوش تغییر شده است. این تحول، صرفاً یک مسئله نظامی نیست بلکه بیانگر افزایش وزن بازیگران منطقه‌ای در معادلات امنیتی و سیاسی است.

امروز دیگر بسیاری از تصمیم‌‌های مهم جهان صرفاً در واشنگتن اتخاذ نمی‌شود. پکن، مسکو، دهلی‌نو، آنکارا، تهران، ریاض و دیگر بازیگران منطقه‌ای هر یک در حوزه نفوذ خود بر معادلات و روندهای بین‌المللی اثر میگذارند. گسترش نقش بریکس، توسعه همکاری‌های منطقه‌ای، افزایش تعاملات اقتصادی خارج از چارچوب‌‌های سنتی و تلاش برخی کشورها برای کاهش وابستگی به دلار، همگی نشانه‌هایی از تغییر تدریجی معماری قدرت جهانی هستند.

از منظر ژئوپلیتیکی نیز غرب آسیا به یکی از مهمترین میادین‌ آزمون نظم جدید تبدیل شده است. در این منطقه، دیگر هیچ بازیگری نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌ها و واکنش سایر بازیگران، اراده خود را به آسانی تحمیل کند. این وضعیت، بیانگر شکل‌گیری نوعی موازنه پیچیده‌تر از گذشته است.

در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران نیز به یکی از بازیگران اثرگذار منطقه تبدیل شده است. صرف‌ نظر از دیدگاه‌های متفاوت درباره سیاست‌های تهران، نقش ایران در معادلات امنیتی، انرژی و ژئوپلیتیک غرب آسیا به گونه‌ای است که بسیاری از تحولات منطقه بدون در نظر گرفتن جایگاه آن قابل تحلیل نیست. همین واقعیت، نشان می‌دهد که نظم آینده بیش از گذشته بر پایه تعامل و رقابت میان مجموعه‌ای از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی شکل خواهد گرفت.

به نظر می‌رسد مهمترین درس تحولات اخیر آن باشد که جهان نه در آستانه حذف یک قدرت بلکه در مسیر توزیع مجدد قدرت قرار گرفته است. نظم تک ‌قطبیِ پس از جنگ سرد به ‌تدریج جای خود را به نظمی می‌دهد که در آن بازیگران بیشتری در تعیین معادلات جهانی نقش دارند و هیچ کشوری، هرچند قدرتمند، نمیتواند به تنهایی قواعد نظام بین‌الملل را تعیین یا تغییر دهد.

از این منظر، جنگ اخیر را باید نه پایان یک دوره بلکه یکی از نشانه‌های گذار به نظمی چند مرکزی دانست؛ نظمی که در آن قدرت، بیش از گذشته میان بازیگران متعدد توزیع شده و آینده آن را نه صرفاً توان نظامی بلکه ترکیبی از قدرت نظامی، اقتصاد، مشروعیت سیاسی و قدرت منطقه‌ای رقم خواهد زد.

از میدان نبرد تا میدان اقتصاد؛ آینده ایران چگونه رقم می‌خورد؟

پس از جنگ؛ آزمون بزرگ ایران برای تبدیل قدرت ژئوپلیتیک به قدرت اقتصادی تحولات اخیر در عرصه بین‌الملل بار دیگر نشان داد که جهان در حال عبور از یک مرحله تاریخی مهم است. نظامی که پس از پایان جنگ سرد برای سال‌ها بر محور برتری یک قدرت شکل گرفته بود، امروز با واقعیت‌های جدیدی مواجه شده است؛ واقعیت‌هایی که از ظهور قدرت‌های اقتصادی جدید، افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای و پیچیده‌تر شدن معادلات جهانی حکایت دارد.

جنگ اخیر (جنگ رمضان) نیز فارغ از اَبعاد سیاسی و نظامی آن، یک پیام مهم برای ناظران جهانی داشت: در قرن بیست‌ و یکم، قدرت دیگر صرفاً در اختیار کشوری نیست که بزرگترین ارتش یا گسترده‌ترین شبکه نظامی را دارد. بلکه قدرت امروز ترکیبی از اقتصاد، فناوری، تجارت، انرژی، دیپلماسی و توانایی ایجاد شبکه‌های همکاری است.

ایالات متحده همچنان یکی از مهمترین قدرت‌های جهان محسوب می‌شود اما تحولات دو دهه اَخیر نشان داده است که فاصله میان (قدرت نظامی) و (توان تحقق همه اهداف سیاسی) بیش از گذشته مورد توجه تحلیلگران قرار گرفته است. تجربه جنگ‌های پُرهزینه در افغانستان و عراق، رقابت فزاینده با چین و افزایش هزینه‌های مدیریت بحران‌های جهانی، همگی نشانه‌هایی از پیچیده‌تر شدن نقش آمریکا در نظام بین‌الملل هستند.

بنابراین، سخن گفتن از ُافول قدرت آمریکا باید با دقت همراه باشد؛ موضوع اصلی، حذف یک قدرت بزرگ نیست بلکه کاهش انحصار قدرت و حرکت جهان به سمت نظمی است که در آن بازیگران بیشتری در تعیین معادلات جهانی نقش خواهند داشت.

ایران؛ از موقعیت ژئوپلیتیک تا فرصت تاریخی

ایران در این نظم، در حال تغییر از ظرفیت‌هایی برخوردار است که کمتر کشوری در منطقه از آن بهره‌مند است. موقعیت جغرافیایی در قلب مسیرهای ارتباطی شرق و غرب، دسترسی به منابع انرژی، ظرفیت‌‌های انسانی، بازار داخلی و جایگاه منطقه‌ای، مجموعه‌ای از مزیت‌هایی هستند که می‌توانند به قدرت اقتصادی تبدیل شوند.

اما تجربه تاریخی به ما می‌آموزد که داشتن ظرفیت به ‌تنهایی کافی نیست. کشورهایی توانسته‌اند از فرصت‌های تاریخی استفاده کنند که توانسته‌‌اند ظرفیت‌های بالقوه خود را به مزیت‌‌های بالفعل اقتصادی تبدیل کنند.

امروز پرسش اصلی این نیست که ایران چه ظرفیت‌هایی دارد؛ پرسش مهمتر این است که چگونه می‌توان این ظرفیت‌ها را به سرمایه‌گذاری، اشتغال، رشد تولید، توسعه تجارت خارجی و افزایش رفاه عمومی تبدیل کرد.

دوران پسا جنگ؛ مهمتر از دوران جنگ

در بسیاری از بحران‌های بزرگ، مرحله پس از جنگ به اندازه خود جنگ اهمیت دارد. کشورهایی که توانستند پس از بحران، مسیر بازسازی و توسعه را انتخاب کنند از یک تهدید تاریخی فرصتی برای پیشرفت ساختند.

ایران نیز در مرحله پس از بحران، نیازمند نگاهی فراتر از مدیریت روزمره مشکلات است. حفظ دستاوردهای امنیتی و سیاسی، زمانی ارزشمند خواهد بود که به ثبات اقتصادی و بهبود شرایط زندگی مردم منجر شود.

در این مسیر، اقتصاد باید به یکی از اصلی‌ترین محورهای تصمیم‌گیری تبدیل شود زیرا قدرت ملی در جهان امروز بدون اقتصاد قدرتمند، پایدار نخواهد بود.

سه مسیر پیش روی اقتصاد ایران

مسیر نخست: کاهش تنش و فعال شدن ظرفیت‌های اقتصادی

اگر شرایط به سمت کاهش تنش‌های سیاسی و افزایش تعاملات دیپلماتیک حرکت کند، اقتصاد ایران می‌تواند از فرصت‌های جدیدی بهره‌مند شود.

بهبود فضای تجارت خارجی، افزایش امکان جذب سرمایه، کاهش هزینه مبادلات اقتصادی و گسترش همکاری با کشورهای مختلف، از جمله فرصت‌هایی است که در چنین شرایطی می‌تواند ایجاد شود.

البته تجربه “برجام” یک نکته مهم را به ما یادآوری کرد: گشایش خارجی زمانی به نتیجه پایدار میرسد که با اصلاحات اقتصادی داخلی، ثبات مقررات، حمایت از تولید و برنامه‌ریزی بلندمدت همراه باشد.

مسیر دوم: ادامه فشارها و ضرورت افزایش تاب‌آوری اقتصادی

در صورت ادامه فشارهای خارجی، اقتصاد ایران همچنان با چالش‌هایی روبه‌رو خواهد بود. در چنین شرایطی، توسعه تجارت منطقه‌ای، تقویت روابط اقتصادی با همسایگان، حمایت هدفمند از تولید و کاهش آسیب ‌پذیری‌های داخلی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

اما باید توجه داشت که تاب‌آوری اقتصادی صرفاً به معنای تحمل فشار نیست بلکه باید به معنای توان رشد کردن در شرایط دشوار باشد.

مسیر سوم: استفاده از فرصت نظم جدید اقتصادی جهان

شاید مهمترین فرصت پیش روی ایران، تغییر در ساختار اقتصاد جهانی باشد. امروز بسیاری از کشورها بدنبال تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی خود، توسعه مسیرهای جدید تجاری و افزایش همکاری‌های منطقه‌ای هستند.

ایران می‌تواند با بهره‌گیری از موقعیت ژئوپلیتیکی خود، در حوزه‌هایی مانند ترانزیت، انرژی، تجارت منطقه‌ای و اتصال اقتصادی میان شرق و غرب نقش فعال‌تری ایفا کند.

نگرانی مردم درباره تورم و آینده معیشت

یکی از دغدغه‌های اصلی جامعه، آینده اقتصادی پسا جنگ است. مردم حق دارند بدانند آیا شرایط اقتصادی دشوارتر خواهد شد یا مسیر بهبود آغاز میشود.

در این زمینه باید واقع ‌بین بود. وقوع تورم شدید یا کنترل آن، فقط به نتیجه تحولات خارجی وابسته نیست بلکه به مجموعه‌ای از عوامل داخلی مانند سیاست‌های مالی، کنترل نقدینگی، انضباط بودجه‌ای، مدیریت بازار ارز، نظارت بر شبکه فروش و قیمتها و نهایتاً اعتماد عمومی بستگی دارد.

جنگ می‌تواند هزینه‌های اقتصادی ایجاد کند اما مدیریت هوشمندانه پس از جنگ می‌تواند از تبدیل این هزینه‌ها به بحران بلندمدت جلوگیری کند.

آزمون بزرگ: تبدیل قدرت منطقه‌ای به قدرت اقتصادی

امروز ایران در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد. جهان در حال تغییر است و فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی درحال شکل‌گیری هستند.

قدرت واقعی در آینده متعلق به کشورهایی خواهد بود که بتوانند میان امنیت، اقتصاد، فناوری، تجارت و دیپلماسی پیوند برقرار کنند.

ایران از ظرفیت‌های مهمی برخوردار است اما مهمترین گام، تبدیل این ظرفیت‌ها به دستاوردهای ملموس برای مردم است.

مرحله پس از جنگ، صرفاً دوره بازگشت به شرایط قبل نیست بلکه می‌تواند فرصتی برای بازتعریف نقش ایران در اقتصاد منطقه و جهان باشد.

در نهایت، آینده کشورها را نه فقط نتایج میدان‌های تقابل بلکه توانایی آنها برای ساختن آینده پس از بحران‌ها رقم میزند.

و سخن آخر اینکه:

شاید مهمترین اشتباه در تحلیل تحولات امروز آن باشد که گمان کنیم جهان شاهد سقوط یک قدرت و جایگزینی فوری قدرتی دیگر است. آنچه امروز در برابر دیدگان ما شکل می‌گیرد، فرآیندی تدریجی از توزیع مجدد قدرت است؛ فرآیندی که در آن، آمریکا همچنان یکی از بازیگران اصلی باقی خواهد ماند اما دیگر تنها بازیگر تعیین‌کننده نخواهد بود. در چنین نظمی، نقش قدرت‌های منطقه‌ای، اقتصادهای نوظهور و بازیگران مستقل بیش از هر زمان دیگری اهمیت خواهد یافت. “جنگ رمضان” نیز فارغ از برداشت‌های سیاسی مختلف، یکی از نشانه‌های همین گذار تاریخی است؛ گذاری که احتمالاً مهمترین تحول ژئوپلیتیکی نیمه نخست قرن بیست ‌ویکم خواهد بود./ تسنیم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا